ابراهيم عاملي ( موثق )
204
تفسير عاملي ( فارسي )
بد رفتيم 92 گفت : امروز بر شما گناهى نيست و خدا شما را ميآمرزد چه او مهربانترين مهربانان است ، 93 اكنون اين پيراهن من بريد و بر صورت پدرم نهيد كه بينا مىشود و همه ى خاندانتان را نزد من آريد 94 و چون كاروان آنان ز مصر دور شد پدرشان گفت : من بوى يوسف مييابم اگر بىخردم نخوانيد 95 بپاسخ او گفتند : به خدا سوگند كه تو در بد انديشى ديرين خود باشى 96 و چون جلودار كاروان رسيد پيراهن به روى او انداخت و او بينا گشت و گفت : مگر بشما نگفتم من از سوى خدا چيزى بدانم كه شما ندانيد ، 97 پسران گفتند : اى بابا آمرزش گناه ما بخواه كه ما بدكار بوديم ، 98 او گفت به همين زودى آمرزش شما ز پروردگار خود بخواهم كه او آمرزگار مهربان است ، 99 و چون خاندان يعقوب نزد يوسف رسيدند او پدر و مادر خود نزد خويش جاى داد و [ با برادران ] گفت : بمصر روان شويد كه بخواست خدا در آن آسوده بمانيد 100 و جايگاه پدر و مادر بر كرسى بالا برد و همگى به بزرگ - داشت يوسف بر زمين به سجده افتادند و او گفت : بابا اين راز خواب گذشته ى من است كه خدا آن را درست و راست كرد و مرا ز زندان بدر آورد زان پس كه ديو ميان من و برادرانم آشوب كرد چه البتّه پروردگار من آنچه خواهد به خوبى انجام كند كه او عليم است و حكيم 101 پروردگارا تو به من پادشاهى بخشيدى و دانش سرگذشتها و راز خوابديده ها به من آموختى ، تو پديد آورنده ى آسمانها و زمينى تو سرپرست دو سراى منى ، ز تو خواهم كه مرا سر بفرمان خود بميرانى و پيوست به درستكارانم كنى . سخن مفسّرين : « قالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِه » 54 مجمع : روايت كردهاند : چون يوسف از زندان درآمد كه بحضور شاه برود ، بر در زندان نوشت : اينجا گور زنده ها است و خانه ى اندوه و آزمايشگاه دوستان و جاى سرزنش دشمنان . و چون بدربار رسيد اين دعا خواند : اى خداى من از تو ميخواهم به آن خوشيها و خيرات كه آفريده اى از خوبى اين پادشاه بهره مندم كن و بپناه خودت از شرّ او و ديگرانم نگاه دار « 1 » .
--> ( 1 ) اصل دعا اين گونه ذكر شده « اللَّهمّ انّى اسألك بخيرك من خيره ، و اعوذ بك من شرّه و شرّ غيره »